اون صحنهدو فرشته ی مامور منو رسوندن آسمان هشتم!دو فرشته ی مامور منو رسوندن آسمان هشتم!در پیشگاه الهی و خداوند مهربان و عزیزم میفرماید :صحنه، فرشته، شبایی، حضرت، ندارمچطور بود؟منم بگم: خیلی خوش گذشت .اما از بس هوامو داشتی آب تو دلم تکون نخورد .حتی اون شبایی که مثلا تا صبح گریه کردم حتی اون شبایی که از ذوق خوابم نبرد.خلاصه که فقط کیف کردم.خداوند بفرماید : الان ازم انتظاری داری؟منم بگم هیچی دیگه .فقط رفتم پایین یه دور زدم و کلی گرفتاری برای فرشته ها و اولیائت داشتم از بس دعام کردن و محبتم کردن.الان
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
قبل از آنکه با خودتان حرف بزنید.قبل از آنکه با خودتان حرف بزنید.بعد از دیدن منظره ای زیبا و یا حالی خوش بگویید خداوندا ممنونتم .بازم غافلگیرم کن بعد از لحظات سخت غم و درد و مصیبت و امتحان بگو خدایا خودمو به خودت سپردم .بغلم کن .برام آسونش کن .هوامو داشته باش
وقتی کار خوبی میکنی مثلا پولی انفاق میکنی و درد دلی رو هموار میکنی یا ... بگو خدایا برام نگهش دار .تو بهترین امانت داریخداوند بارها فرموده سمیع علیم است یعنی من صداتو قبل از اینکه به خودت برسه میشنوم. پا نوشت امروز خیلی عالی بود . ولی خدای
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
خدا را شکر که مرگ هست و خواهیم رفتخدا را شکر که مرگ هست و خواهیم رفت اما دلم میسوزد برای روزهایی که قرار بود برسند و با لبخندمان آماده ی ظهور شویم پس امام زمان چی؟تنها بود.تنهاتر نمیشود؟
پی نوشت پرسیدنما که منتظر بوده و هستیم ایشون بیاد به دادمون برسه حالا،اونمنتطر ماست!!!!!؟؟؟؟؟وقایع و حوادث فشرده که بشدت در حال غربالگریه نشون میده داریم اماده میشیم.یا بهتر بگم آماده مون میکنند. اما خدایی خیلی درد داره .
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
به میدان نزدیک شدم .پنجاه نفری از خانمها دوروبر ایستگاه صلواتی چای جمع شده اند که غالبا دختر خانمهای نوجوانند.دوروبر ورودی میدان هم بیست سی نفر از خانمهای پیر و مسن نشسته اند و جلوی سکو هم همین تعداد از خانمهای بچه بغل و...به میدان نزدیک شدم .پنجاه نفری از خانمها دوروبر ایستگاه صلواتی چای جمع شده اند که غالبا دختر خانمهای نوجوانند.دوروبر ورودی میدان هم بیست سی نفر از خانمهای پیر و مسن نشسته اند و جلوی سکو هم همین تعداد از خانمهای بچه بغل و سی چهل ساله.مردها هم ان طرف میدان با تعداد اندکی ایستاده
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
اجاره نشین هاو اخراجیها وسفر جادوییش و کلی فیلم جذاب که ممکنه برای هر کسی نوستالژیک ایجاد کرده باشه.اجاره نشین هاو اخراجیها وسفر جادوییش و کلی فیلم جذاب که ممکنه برای هر کسی نوستالژیک ایجاد کرده باشه.
نمیدونم به گردنمون حق ایجاد میکنه که الان بابت از از دنیا رفتن این هنرمند فاتحه بخونیم؟ولی بخونیم.بخاطر لحظه هایی که شاد شدیم از دیدن هنرمندیا و شیرین کاریاش.الفاتحه
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
خواب ابراهیم زادهاون موقع من خواب دیدم اسنپ گرفتیم پسرمو ببرم سر جلسه که امتحان بده .اون موقع من خواب دیدم اسنپ گرفتیم پسرمو ببرم سر جلسه که امتحان بده .هر چی کروکی میفرستیم و توضیح میدیم فلان جاییم آدرس و پیدا نمیکرد.بالاخره که اومدخواب، دیدم، ناراحت، پسرمو، ابراهیماسنپی یه پراید نوک مدادی بود.حالا راننده اش کیه ؟حدس بزنید!محسن ابراهیم زاده!خواننده ی ملس کشور . که الان معلوم نیست چرا چیزی نمیگه.هر کی استوریاشو دنبال میکنه بگه لعن و نغرینمو پس بگیرم.پسرم و سوار کرد و ادرس اشتباهی پیاده اش کرد.کل
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
دل: ملاک های من ملاک های من هستند. تو هم مجبوری ملاک های مرا انتخاب کنی .چون طبق ایه ی قران در یک قفس دو دل نگنجددل: ملاک های من ملاک های من هستند. تو هم مجبوری ملاک های مرا انتخاب کنی .چون طبق ایه ی قران در یک قفس دو دل نگنجد من : متاسفانه بله .وسط میدان مشغول پرچم گردانی ام ولی مجبورم با دل دیوانه ام بحث کنم و نیامدن مرد نظامی را توجیه کنم! این چه وضعی است؟ مگر من وکیل او هستم؟ اصلا چه ارتباطی بین او و من است جز چند نگاه تصادفی که در هم گره خورده و چه بسا با همه ی اهالی هر شب این میدان هم گره
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
دل : من اصلا میلم نیست امشب میدان بروم و ایستادن مرد نظامی را کنار زکیه خانم ببینم .دل : من اصلا میلم نیست امشب میدان بروم و ایستادن مرد نظامی را کنار زکیه خانم ببینم .من : چرا چرند میگویی؟! او کی ایستاده که این بار دفعه ی دومش باشد. او در تمام میدان در حال قدم زدن با آن پوتین های مشکی اش است. از همه جا میگذرد و مراقب است. زکیه ی شوهر مرده هم از آن تندروهاست که با هیزی و بی حجابی بشدت مخالف است.دل : از کجا فهمیدی؟من: وقتی تو حواست به طواف اوست من با زکیه صحبت میکردم.گفت که دکترای علوم سیاسی دارد
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32
دل: درست حدس زدی .اوف چه ارتفاعی ! پشت این مژه های پرپشت و قد بلند ، دنیا چه تماشایی تر است!دل: درست حدس زدی .اوف چه ارتفاعی ! پشت این مژه های پرپشت و قد بلند ، دنیا چه تماشایی تر است!من: چه داری میگویی؟ رفتی پشت نگاه مرد نظامی؟!!دل: آفرین دختر! دیگر چطور باید این معما را حل میکردم؟ من : لطفا بگو چه می بینی؟دل : درسته! تا این مرد چایی اش را نوش میکند بگویم که می بینمت داری زمین را با نگاهت جارو میکنی.ابروها و چشمانت پشت ان عینک کلفت و بدقواره و لبه های چادرت اصلا دیده نمیشود.چادرت به طرز بی ریخ
برچسب: نویسنده: halname تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 15:32